everything about him ©Jamileh.Nedai مطالب و عکسهای این بلوگ بدون اجازه رسمی به هر شکل ممنوع است و پیگرد قانونی دارد
Tuesday, October 10, 2017
Saturday, August 19, 2017
پلنگ ها دیر می پرند. گفتگو با بیژن مفید
گفتگو با بیژن مفید به مناسبت اجرای " ماه و پلنگ " در سومین جشن و هنر شیراز
پلنگ ها دیر میپرند
گفتگو کننده نادر ابراهیمی
روزنامه آیندگان . دوم شهریور1348
من نمایشنامه را نمینویسم ، بازیگران به هنگام بازی و گفت شنودها نمایش را
مینویسند.
مینویسند.
« پلنگ : داره بارون میگیره
ماه : ( با شگفتی ) مگه قطره های بارون شما از
سنگه ؟
سنگه ؟
پلنگ : توی این دیار صدها ساله همه چی سنگ شده .
آسمون ... ابر... گیاه...
دست... دل ... چشم... نگاه.
دست... دل ... چشم... نگاه.
همه سنگ ... همه سنگ ...
اشک ... شبنم ... بارون.
اشک ... شبنم ... بارون.
هر تبسم... هر آه ...
***
ماه و پلنگ نمایش نامه یی ست که بر اساس داستان قدیمی " ماه و کوه و پلنگ " نوشته و کارگردانی شده
است . و دومین کار بیژن مفید در زمینه زبان تئاتری خاص اوست.
است . و دومین کار بیژن مفید در زمینه زبان تئاتری خاص اوست.
بیژن
مفید در سال 1314 متولد شده است. در دانشکده ادبیات تهران به تحصیل پرداخته و مدتی
به عنوان بازیگر و معاون کارگردان با استادان امریکایی" کویین بی" و
"دیویدسن" در بروی صحنه آوردن نمایش نامه های " باغ وحش شیشه یی"
"The Glass Menagerie "
" بیلی باد"
Billy Budd
و "مرد دوم" همکاری داشته
است و از دو سال پیش به تعلیم گروهی از جوانان در زمینه تئاتر پرداخته است .
است و از دو سال پیش به تعلیم گروهی از جوانان در زمینه تئاتر پرداخته است .
نمایش نامه " ماه وپلنگ" بیان سمبولیک دارد و مفید مانند شهر قصه با
رمز و کنایه و استعاره به بیان خواست های درونی و اجتماعی مردم پرداخته است ، و برای
همین است که به تجربه ای سخت دشوار دست زده و تا کنون موفق هم شده است - از "
کلاه مخملی " گرفته تا طبقه روشنفکر ( اگر این طبقه اورا قبول داشته باشند )
. تراژدی ماه و پلنگ گام دیگری ست به سوی تمام سرخوردگی های اجتماعی این مرز و بوم
...
رمز و کنایه و استعاره به بیان خواست های درونی و اجتماعی مردم پرداخته است ، و برای
همین است که به تجربه ای سخت دشوار دست زده و تا کنون موفق هم شده است - از "
کلاه مخملی " گرفته تا طبقه روشنفکر ( اگر این طبقه اورا قبول داشته باشند )
. تراژدی ماه و پلنگ گام دیگری ست به سوی تمام سرخوردگی های اجتماعی این مرز و بوم
...
و اینک گفتگوی ما با مفید در باره ماه و پلنک و زمینه کار هنری اش.
آیا نمایش ماه و پلنگ هم به روال شهرقصه اجرا میشود ؟
بیژن مفید : شهرقصه یک مقدار طنز داشت ، یک مقدار هم هزل و شوخی، موسیقی و
آواز هم داشت که تنها علتش هم این بود که نمیخواستم ذهن تماشاچی را خسته کنم . ولی
در ماه و پلنگ قضیه جدی ست ، در واقع حماسه یی از عشق با بیانی منظوم ، نمایش نامه
لحنی کاملا شاعرانه دارد.
آواز هم داشت که تنها علتش هم این بود که نمیخواستم ذهن تماشاچی را خسته کنم . ولی
در ماه و پلنگ قضیه جدی ست ، در واقع حماسه یی از عشق با بیانی منظوم ، نمایش نامه
لحنی کاملا شاعرانه دارد.
نادر ابراهیمی : نمایشنامه یرمای
لورکا را دیده یید ؟ شاید میخواهید بگویید تقریبا شبیه آن است.
لورکا را دیده یید ؟ شاید میخواهید بگویید تقریبا شبیه آن است.
بیژن مفید : متاسفانه ندیده ام . ولی گویا آن طوری که میگویند خیلی جلب توجه
بوده است . به طورکلی می خواهم نکته یی را اینجا روشن کنم . اگر در نمایشنامه یی
حتا یک جمله زیبا اورده شود، زیبایی این جمله فکری را که در نمایش هست فلج میکند و
لطمه شدید بر پیکر محتوا می زند. چرا که ممکن است تماشاچی را از مرحله پرت کند .
چون تماشاچی نمی تواند در عین حال که جمله یی زیبا و خوب ( شعر) را جذب می کند به
فکر و طنز و فلسفه یی که در آن است بیندیشد.
بوده است . به طورکلی می خواهم نکته یی را اینجا روشن کنم . اگر در نمایشنامه یی
حتا یک جمله زیبا اورده شود، زیبایی این جمله فکری را که در نمایش هست فلج میکند و
لطمه شدید بر پیکر محتوا می زند. چرا که ممکن است تماشاچی را از مرحله پرت کند .
چون تماشاچی نمی تواند در عین حال که جمله یی زیبا و خوب ( شعر) را جذب می کند به
فکر و طنز و فلسفه یی که در آن است بیندیشد.
نادر ابراهیمی : راجع به نمایش نامه ماه وپلنگ کمی بیشتر صحبت کنیم .
ماه و پلنگ زبان شعری دارد ، به عبارتی دیگر منظوم است و بر اساس روایت قدیمی
" ماه و کوه و پلنگ" ساخته شده است . ماه یک شب از آسمان می آید روی
زمین و کنار پلنگ تنها می نشیند و بعد از گفت و گویی به او دل می بندد . ماه که به
زمین می آید در نتیجه شب هم می آید و با ماه میماند . چرا که شب همان گیسوی ماه
است .
" ماه و کوه و پلنگ" ساخته شده است . ماه یک شب از آسمان می آید روی
زمین و کنار پلنگ تنها می نشیند و بعد از گفت و گویی به او دل می بندد . ماه که به
زمین می آید در نتیجه شب هم می آید و با ماه میماند . چرا که شب همان گیسوی ماه
است .
ماه - من ؟ ( می خندد . سکوت ) گیس دارم قد کمند
پلنگ - از کمند بلندتر ، از شیق مشگی تر .
با ماندن شب سرما و سیاهی می ماند. و بالخره مرگ می آید . و نظم به هم می خورد
و اوضاع آشفته می شود. در نتیجه حیوانات جنگل که طاقت این همه ناراحتی و بلا نداشتند
دسته جمعی می روند پیش ماه می خواهند که برود. آن ها میکویند ما به خورشید احتیاج
داریم ، به آفتاب و به گرمی آن . آنها این حق را داشتند ولی ماه هم حق داشت . چون
بعد از قرن ها آسمان گردی ، حالا عاشقی را روی زمین پیدا کرده بود ( پلنگ ) . کدام
راه را باید انتخاب کند ، ماندن یا رفتن ؟
تراژدی از همین جا آغاز میشود...
و اوضاع آشفته می شود. در نتیجه حیوانات جنگل که طاقت این همه ناراحتی و بلا نداشتند
دسته جمعی می روند پیش ماه می خواهند که برود. آن ها میکویند ما به خورشید احتیاج
داریم ، به آفتاب و به گرمی آن . آنها این حق را داشتند ولی ماه هم حق داشت . چون
بعد از قرن ها آسمان گردی ، حالا عاشقی را روی زمین پیدا کرده بود ( پلنگ ) . کدام
راه را باید انتخاب کند ، ماندن یا رفتن ؟
تراژدی از همین جا آغاز میشود...
بالاخره ماه مجبور می شود زمین و عاشق دلخسته را ترک کند .
درین نمایشنامه فکر اصلی احساس مسئولیت است وقتی ماه برمیگردد سر جایش ، پلنگ
هم که روی صخره یی نشسته بود و آوازهای عاشقانه می خواند سرانجام به علت نرسیدن
دستش به دست ماه از صخره پرت می شود و می میرد ( مکث ) همه پلنگ ها دیر می پرند إ
هم که روی صخره یی نشسته بود و آوازهای عاشقانه می خواند سرانجام به علت نرسیدن
دستش به دست ماه از صخره پرت می شود و می میرد ( مکث ) همه پلنگ ها دیر می پرند إ
نادر ابراهیمی : توی این نمایش نامه هم موسیقی و آواز هست ؟
بیژن مفید : نه .
نادر ابراهیمی : چرا ؟
بیژن مفید : اگر دیدید که در نمایش شهر قصه من موسیقی را
وارد کردم ، برای این بود که احساس می کردم نمایش نامه خشک و تلخ و گزنده است و از
دیدن آن دل آدم می گیرد. برای همین موزیک را وارد کردم تا به بیننده آرامش و تسلی
ببخشد . همیشه وقتی گریه هست ، باید یک لبخند هم باشد . وقتی ما می خواهیم حرف
تلخی را بزنیم ، باید آن را با رندی بیان کنیم . فقط با موسیقی و موزیک می شد برای
بیننده عامی حرف زد . مرشد من در این راه حافظ است ، چرا که عمیق ترین دردهای
اجتماعی را با رندی و طنزی خاصّ بیان کرده است .
وارد کردم ، برای این بود که احساس می کردم نمایش نامه خشک و تلخ و گزنده است و از
دیدن آن دل آدم می گیرد. برای همین موزیک را وارد کردم تا به بیننده آرامش و تسلی
ببخشد . همیشه وقتی گریه هست ، باید یک لبخند هم باشد . وقتی ما می خواهیم حرف
تلخی را بزنیم ، باید آن را با رندی بیان کنیم . فقط با موسیقی و موزیک می شد برای
بیننده عامی حرف زد . مرشد من در این راه حافظ است ، چرا که عمیق ترین دردهای
اجتماعی را با رندی و طنزی خاصّ بیان کرده است .
یاد قصه "سید کاظم " افتادم . سیدکاظم را بعد از ماه و پلنگ می
خواهم روی صحنه بیاورم . داستان مربوط است به یک سال وبایی . سالی که در تهران وبا
آمده بود و مردم دسته دسته توی کوچه و بازار می مردندو جسدهای شان بو میگرفت . سید
کاظم از جاهل های با مغرفت آن روزگار بود که کمر همّت بسته بود و به دفن و کفن
مرده ها پداخته بود . هرچه قدر به سید میگفتند این کار را نکن وبا می گیری ، گوش
نمی کرد و می گفت وبا با ما کاری ندارد ...
خواهم روی صحنه بیاورم . داستان مربوط است به یک سال وبایی . سالی که در تهران وبا
آمده بود و مردم دسته دسته توی کوچه و بازار می مردندو جسدهای شان بو میگرفت . سید
کاظم از جاهل های با مغرفت آن روزگار بود که کمر همّت بسته بود و به دفن و کفن
مرده ها پداخته بود . هرچه قدر به سید میگفتند این کار را نکن وبا می گیری ، گوش
نمی کرد و می گفت وبا با ما کاری ندارد ...
بالاخره وبا گرفت . روزی که توی خیابان از پا درآمد سرش را برگرداند به طرف
آسمان و با لبخندی گفت : " ما هم ؟ "
آسمان و با لبخندی گفت : " ما هم ؟ "
نادر ابراهیمی : نحوه کار شما در اجرای یک نمایش نامه چه گونه است ؟
بیژن مفید : من نمایش نامه را هیچ وقت نمی نویسم ، تا
بازیگر آن را حفظ کند و روی صحنه مثل نوار پخش کند . من به آکتور این آزادی را می دهم
تا نقش خود را هر طور که راحت است بازی کند. تنها چیزی که به بازیگر می گویم این
است که فی المثل به او می گویم تو یک پلنگ هستی و داستان و فصای نمایش نامه را هم
تشریح می کنم . بدین ترتیب " دیالوگ " ها را خود آکتور ها می سازند و و
در مدّت تمرین نمایش نامه خود به خود نوشته می شود و شکل می گیرد . این کا را
استانیسلاوسکی و برشت در میزانسن انجام داده بودند.
بازیگر آن را حفظ کند و روی صحنه مثل نوار پخش کند . من به آکتور این آزادی را می دهم
تا نقش خود را هر طور که راحت است بازی کند. تنها چیزی که به بازیگر می گویم این
است که فی المثل به او می گویم تو یک پلنگ هستی و داستان و فصای نمایش نامه را هم
تشریح می کنم . بدین ترتیب " دیالوگ " ها را خود آکتور ها می سازند و و
در مدّت تمرین نمایش نامه خود به خود نوشته می شود و شکل می گیرد . این کا را
استانیسلاوسکی و برشت در میزانسن انجام داده بودند.
نادر ابراهیمی : چرا نمایش نامه را به این صورت پرداخت می کنید ؟
بیژن مفید : برای این که اغلب دیده شده است زبانی را که می
نویسند و به بازیگر می دهند تا اجرا کند اغلب برایش بیگانه و نا آشناست . کم تر
کسی پیدا می شود مثل نصیریان که موفق باشد . زبانی را که من انتخاب کرده ام به
آکتور آزادی می دهد تا خودش را هر لحظه اختراع کند . با این همه من هنوز هم دنبال
زبان تئاتر هستم ، شاید این شیوه را رها کنم و زبان دیگری اختیار کنم . نباید
فراموش کرد که ما در برزخی هستیم که باید زبان را کشف کرد .
نویسند و به بازیگر می دهند تا اجرا کند اغلب برایش بیگانه و نا آشناست . کم تر
کسی پیدا می شود مثل نصیریان که موفق باشد . زبانی را که من انتخاب کرده ام به
آکتور آزادی می دهد تا خودش را هر لحظه اختراع کند . با این همه من هنوز هم دنبال
زبان تئاتر هستم ، شاید این شیوه را رها کنم و زبان دیگری اختیار کنم . نباید
فراموش کرد که ما در برزخی هستیم که باید زبان را کشف کرد .
دیالوگ برناردشاو خیلی عالی و خوب است . چون برنارد شاو در پی سنتی است که
شکسپیر پی ریزی کرده است ، ولی حرف مردم روزگارش نیست .
شکسپیر پی ریزی کرده است ، ولی حرف مردم روزگارش نیست .
نادر ابراهیمی : شما که در نمایش
موسیقی ، آواز و یا رقص وارد کرده یید ، فکر نمیکنید با این کار یک اپرای بومی را
سنت می گذارید ؟
موسیقی ، آواز و یا رقص وارد کرده یید ، فکر نمیکنید با این کار یک اپرای بومی را
سنت می گذارید ؟
بیژن مفید : نه این طور نیست . من
نمایش نامه ای نوشتم به نام " آدم وحوّا " که با ریتم موزیکال خوبی اجرا
می شود و به صورت باله است ، این را می شود گفت اپرا إ
نمایش نامه ای نوشتم به نام " آدم وحوّا " که با ریتم موزیکال خوبی اجرا
می شود و به صورت باله است ، این را می شود گفت اپرا إ
نادر ابراهیمی : ایا در نمایش نامه
های تان جنبه های حسّی قضیه را در نظر دارید یا نه ؟
های تان جنبه های حسّی قضیه را در نظر دارید یا نه ؟
بیژن مفید : توجه چندانی به این جنبه ها ندارم . من از
احساس استفاده می کنم . ولی فقط به صورت یک وسیله . هدف فکر اصلی است . من تنها
برای کشاندن مردم به تماشا خانه ها از جنبه های حسّی قضیه کمک می گیرم. چنان چه
این کار را کرده ام و نتیجه خوبی هم گرفته ام . هر کس با به نوبه خود دنیا را عوض
کند و من هم به سهم خودم دنیای کوچک و جامعه صنعتی شهر آبادان را عوض کردم .
احساس استفاده می کنم . ولی فقط به صورت یک وسیله . هدف فکر اصلی است . من تنها
برای کشاندن مردم به تماشا خانه ها از جنبه های حسّی قضیه کمک می گیرم. چنان چه
این کار را کرده ام و نتیجه خوبی هم گرفته ام . هر کس با به نوبه خود دنیا را عوض
کند و من هم به سهم خودم دنیای کوچک و جامعه صنعتی شهر آبادان را عوض کردم .
نادر ابراهیمی : چه گونه ؟
بیژن مفید : وقتی که فهمیدم سینما تاج مخصوص کارمندان شرکت
نفت است و ظبقه کارگر نمیتواند به این سینما بیاید ، فورا تقاضا کردم که کارگران
را هم به سینما راه بدهند و در غیر این صورت قرارداد را پس خواهم گرفت . این گونه
است که هنرمند جامعه خودرا تکان می دهد . دنیای اطرافش را می سازد ، خلق می کند و
جان می بخشد ....
نفت است و ظبقه کارگر نمیتواند به این سینما بیاید ، فورا تقاضا کردم که کارگران
را هم به سینما راه بدهند و در غیر این صورت قرارداد را پس خواهم گرفت . این گونه
است که هنرمند جامعه خودرا تکان می دهد . دنیای اطرافش را می سازد ، خلق می کند و
جان می بخشد ....
Saturday, June 03, 2017
Friday, July 15, 2016
Thursday, June 02, 2016
تئاتر در جایی دیگر: گفتوگویِ تبعیدیان
تئاتر در جایی دیگر: گفتوگویِ تبعیدیان
مطلب قابل بحث و بسیار مهم . شروع گفتگو و مباحث آزاد در باره تئاتر. جستجوی ناگفته ها . شناخت مشکلات تئاتر و آزادی بیان
مطلب قابل بحث و بسیار مهم . شروع گفتگو و مباحث آزاد در باره تئاتر. جستجوی ناگفته ها . شناخت مشکلات تئاتر و آزادی بیان
Wednesday, December 02, 2015
Sunday, November 29, 2015
Tuesday, November 24, 2015
شهر قصه کامل
https://soundcloud.com/jamileh-nedai/sets/95hgknwv5esn
همه شهر قصه. صدای کامل. چهار پرده .عکس را من گرفته ام سال1346 در همین اطاق خانه مادرم زندگی میکردیم. این صدا رایگان است و برای همه فارسی زبانان . تکثیر برای فروش نفرمایید
Monday, November 23, 2015
Sunday, November 22, 2015
Friday, August 21, 2015
یاد آوری
«نکاتی چند به بهانه نمایش فیلم نقاشی متحرک شهر قصه از کانال تلویزیونی من و تو در لندن»
۱۳۹۱ فروردین ۲۸
«از مصادره انقلابی
تا چپاول مافیایی»
سیمین بهار
1- مصادره
روزهای اول انقلاب به نام مصادره انقلابی بسیاری آثار فرهنگی و آرشیو ها از
مراکز فرهنگی به غارت رفت.
نمایشنامه شهر قصه که در سال هزار و سیصد چهل و هفت برای یک بار پخش به
تلویزیون ملی ایران فروخته شده بود جزو آثار غارت شده بود. بزودی این نمایشنامه
به صورت غیرقانونی در فرمت تصویر و صدا تکثیر شد و در خیابانها ی مرکزی شهر
تهران در سی سال گذشته به فروش میرسد.
2- چپاول
از همان روزهای اول انقلاب، به زودی در خارج از ایران به خصوص در کالیفرنیا و
شهر لوس آنجلس کابارهها، تلویزیونها و رادیوهای بسیاری به وجود آمد. بسیاری
از هنرمندان و کارکنان عرصه فرهنگ، درین مراکز مشغول به کار شدند. اما مشکل اصلی
پیدا کردن بودجه و مخارج مالی بود. همه این کارکنان یا باید در کنار کار فرهنگی
شغل دیگری پیدا میکردند یا از مراکز تجاری و کاسبکاران آگهی قبول میکردند. کم
کم در غیبت یک سیاست فرهنگی فکر شده، تصمیمگیری فرهنگی در رسانهها به دست تجار
خرد و گران افتاد. و از آن طرف ممنوعیت موسیقی و برنامهها ی قبل از انقلاب در
ایران به دلالان خردهفروش امکان داد که در بازار آزاد و سیاه و بیقانون هرچه به
دستشان میرسد چپاول کنند. چپاول بدان معنا که بسیاری ازین فروشندگان، صاحبان
اصلی این اثار را نمیشناختند و نمیدانستند از کجا آمده و چه کسی تولید کرده و
مولفین و افرینندگان این آثار که هستند و کجا هستند ؟ بدین ترتیب نوارهای موسیقی و
فیلم در بقالیها کنار برنج و روغن و سبزیجات ایرانی به فروش میرسید و هنوز هم میرسد.
نمایشنامه شهر قصه و بسیاری از آهنگهای ساخته شده و آثار بیژن مفید که قبلن بر
نوار صدا تولید شده بود به وسیله چپاولگران که بیشتر مواقع حتا نام کمپانی خود
را برآن حک کرده بودند پخش میشود و به فروش میرسد. با مرور زمان بسیاری ازین
چپاولگران روشهای مدرن را آموختهاند و رسمن به چپاول مشغولند و از نظر مالی
چنان توانایی دارند که به تولید رسمی موسیقی و برنامه هم پرداختهاند.
تلویزیون من وتو از چنین پس زمینه وچنین فرهنگی عبور کرده است. در شهر
لندن به نام خانم مرجان عباسی ثبت شده است. برنامههای فرهنگی تولید میکند و
ادعا دارد همه قوانین مولفین را رعایت میکند.
سوال اصلی اینست که بههیچوجه روشن نیست بودجه این همه تولیدات از کجا
تامین میشود. به طور ساده این شرکت عظیم چگونه دخل و خرج میکند؟ سرمایهگذاران
چه کسانی هستند و سقف این سرمایهگذاری کجاست ؟ در اروپا برای هر کدام از کانالهای
تلویزیون به راحتی میشود جواب این سوالها را پیدا کرد. در مورد بسیاری از کانالهای
فارسی زبان در خارج از کشور هم این اطلاعات وجود دارد. چرا در مورد تلویزیون «من
و تو» جواب این سوال روشن نیست ؟
3- تخریب جدید- فیلم نقاشی متحرک تولید
تلویزیون «من و تو»
برای نوروز امسال این کانال تلویزیونی با همان فرهنگ چپاول، نمایشنامه شهر
قصه بیژن مفید را که بارها توسط چپاولگران کوچک مثله شده بود، با ادعای فیلم
نقاشی متحرک نمایش داد. و ظاهرن، مجانی در اختیار بینندگانش گذاشت تا هرچه میخواهند
کپی کنند.
نام کیوان عباسی و مرجان عباسی به عنوان تهیه کننده در تیتراژ آخر فیلم نوشته
شده است. و بر روی همه تصاویر فیلم نشان «تلویزیون من وتو یک» حک شده است. یعنی
صاحبان اصلی این فیلم، از نظر قانونی، این کانال و تهیه کنندگانش هستند.
اما اینهمه دبدبه و کبکبه، فیلم بیارزش و بیمعنایی را به وجود آورده است.
شیدا ظریفیان و رضا یوسف زاده طراحان نقاشیها و کارگردانان فیلم،
یک: اطلاعات و توانایی کافی حرفه خودشان را ندارند.
دو: مطلقن فکر و دید بیژن مفید را برای آفریدن این اثر نفهمیدهاند.
سه: با تکه تکه کردن متن اصلی صدا، به خود اثر لطمه فراوان وارد کردهاند.
کارگردانان، برای نقاشیهای اولیه طرحهای زیبایی کشیدهاند که به تنهایی
زیباست اما ربطی به نقشها و تداوم کلامی داستان ندارد. عدم استفاده از تکنیک و
تکنولوژی فیلمهای نقاشی متحرک طرحها را در حرکتهای کوچکی محدود کرده است. (1)
این طراحان فیلمنامه ندارند. (استوری بورد) که برای فیلم نقاشی متحرک ضروری ست،
ندارند. صدای نمایشنامه را بدون توجه به ارزشهای حرفهایی آن بر کامپیوتر گذاشتهاند
و برای بعضی کلمات مفاهیمی ترشیدهاند که سریع به ذهنشان رسیده است. در لحظاتی از
فیلم ایدههای جالبی وجود دارد که فقط چند ثانیه طول میکشد. و متاسفانه ربطی به
کار اصلی ندارد. ومفاهیم برعکس را تداعی میکند. دینامیسم فیلمهای نقاشی متحرک
که عمومن بر باند صدا و موسیقی تکیه دارد درین فیلم غایب است. از دوساعت نمایش
اصلی شهر قصه، حدود پنجاه دقیقه انتخاب شده است که با تلاش بسیار به نقاشیها نمیچسبد
و بیمعنی میشود.
"با تشکر از خانم جمیله ندایی و بنیاد بیژن مفید برای اجازه چاپ این
عکسها فقط برای همراهی چاپ این مقاله! چاپ و استفاده از این عکس ها بغیر از همراهی
با این مقاله در جاهای دیگر در هر مدیومی منوط به اجازه دوباره از مالکین آن
است".
نمایش اصلی برای صحنه فکر شده بود. تداوم صحنهها با آهنگهای معینی خط داستان
را جلو میبرد. زبان شعر و انتخاب صداها و نوع بیان برای نقشها طوری فکر شده بود
که یک لحظه تماشاچی خسته نشود.
بیتوجهی این تهیهکنندگان بیگانه با حرفه، لطمه بزرگی به کار و ایده این
جوانان تازه کار زده است. مسلمن اگر سو استفاده و افکار تجاری بر آنان غالب نبود و
اگر واقعن به دنبال تهیه یک فیلم حرفهایی بودند، لابد به جستجوی آدمهای حرفه میرفتند.
اما متاسفانه مثل همان بقالیهای مال خر، یک شاهکار نمایشی مفت و مجانی به دستشان
افتاده است و دو جوان طراح را پیدا کردهاند که هر طور میتوانند چون گوشت قربانی
تکه تکهاش کنند. همین پنجاه دقیقه بیمعنای سرهمبندی شده هم به چهار قسمت تقسیم
شده است که در آینده بتوانند به راحتی تبلیغات احتمالی را درآن بگنجانند.
خلاف حرفهایی این جوانان و تهیهکنندگان زیر پا گذاشتن حقوق مادی و معنوی
آفرینندگان این کار است که خود این خلاف به تنهایی آنان را از دنیای خلاقیت هنری
طرد میکند.
به امید روزی که تولیدکنندگان کارهای فرهنگی دلسوز به فرهنگ ایران، تصاویر
اجرای اصلی با میزان سن فکر شده بیژن مفید و برداشت سینمایی هژیر داریوش فیلمساز
مولف، را باز سازی کنند. این اثر جزو اثار ملی ایران است و باید همان گونه حفظ
شود.
در چنین روزی جوانان حرفه فیلم و تاتر خواهند توانست با برداشتهای جدید و
اقتباسهای تازه، نکات دیگری به شاهکار بیژن مفید بیفزایند.
تا رسیدن آن روز
چپاول ادامه دارد به دنیای مافیای ایرانی مدرن انقلابی خوش آمدید.
سیمین بهار
———————————–
[1] سافت ویر افتر افکت را میشود مجانی از اینترنت لود کرد. و بسیاری از
جوانان با ذوق برای کلیپها، برای فیلمهای کوچک کم خرجشان طرحهایشان را به حرکت
در میآورند.
………………………………….
ماجراهای شگفتانگیز تلویزیون «من و تو»، «بچه پروها» و «شهر قصه»
شاهین بوستانی
این روزها دنیای مجازی بسیار شلوغ شده و جنگ و دعواهای بسیار نامناسبی حول
وحوش فیلم نقاشی متحرک «شهر قصه» ای در گرفته که تلویزیون «من و تو» آن را ساخته
است بدون اینکه با خالقین و وارثین این اثر بیادماندنی مشورت کند و از آنها
اجازه بگیرد. بستر اصلی این فیلم انیمیشن صدای اصلی اجرای «شهر قصه» اثر
شادروان بیژن مفید است که بطور بیمنطق قیچی شده و بر روی آن تصویر متحرک
گذاشته شده است. این کار بطور غیر منتظرهای اعتراض بخش وسیعی از مردم را از هر
قشری، هم بهخاطر افتضاح بودن فیلم وهم رعایت نکردن حقوق مؤلف، بر انگیخت.
تلویزیون «من و تو» در کمال وقاحت مدعی است که اساسا لزومی نداشته که
از مالکین اثر و کسانی که صدایشان مورد استفاده قرار گرفته، اجازه گرفته شود. جالب
اینجاست که اکثر این هنرمندان هنوز در قید حیات هستند!
داستان از آنجا شروع شد که تلویزیون «من و تو» در کمال افتخار وبا دمیدن در
بوق و کرنا اعلام کرد که در روز اول عید قرار است این فیلم را نشان بدهد، در
حالیکه خالقین اصلی این اثر و وارثین آن از جمله خانم جمیله ندایی، قصه گوی «شهر
قصه» و همکار قدیمی و همراه بیژن مفید، از این موضوع هیچ خبری نداشتند. به
گفته خانم ندایی «من سه روز قبل از پخش فیلم خبر شدم و با مسوولین تماس گرفتم.
شیدا ظریفیان و رضا یوسفزاده فیلم را در آخرین لحظه به من نشان دادند. بسیاری
نکات را به آنها یاد آوری کردم. از جمله خلاف حرفهایی که برای باز سازی مطلقا
تحقیق نکردهاند. و مفاهیم را غلط فهمیدهاند. تهیه کنندگان مطلقن حاضر نبودند مرا
ببینند و اصرار داشتند که با اقای آشتیانی کارگردان فیلم شاپور بختیار مصاحبه کنم.
من در آخرین لحظه خانم مرجان عباسی را دیدم. او خواست مرا برای عقب انداختن پخش
نپذیرفت. راهی جز اعتراض و پیگرد قانونی وجود ندارد. از اعتراض من حمایت کنید. جهل
پروری و فرهنگ کشی لطمه به همه بشریت است»!
بعد از این اعلام اعتراض خانم ندایی، دوستان شهر قصه با انتشار مطالبی
در رسانهها و شبکههای اجتماعی به این عمل تلویزیون «من و تو» معترض شدند و صفحه
«کمپین اعتراض به پخش غیر قانونی شهر قصه از تلویزیون من و تو» را در فیس بوک راه
انداختند که با استقبال وسیع غیر منتظرهای روبهرو شد. تلویزیون «من و تو» بهجای
پاسخگویی، «بچه پروها»ی خود را برای تخریب به میدان فرستاد! سوال اصلی هم
اینست که چرا تلویزیون من و تو به چنین کاری دست زد و چه مسایلی پشت پرده است که
آنها را شدیدن نگران برملاشدنشان کرده است. از این منظر است که هنرمندان،
فرهنگیان، سیاستمداران، خبرنگاران، احزاب و فعالین سیاسی میباید سر از چون و
چرای آن در بیآورند! چرا که مسئله از ماجرای «شهر قصه» و پایمال کردن
حقوق آثار هنری دیگران توسط این کانال تلویزیونی، که مرامش آنچه مال «توست»
مال «منست»، فراتر میرود و اهمیت آن شاید به پای «واترگیت» برسد! که البته
من آن را «بترسی گیت» مینامم! «بترسی» منطقه ای در لندن است که استودیو و مرکز
پخش برنامههای این کانال تلویزیونی است.
اولین شواهد «بترسی گیت» از شروع فعالیت کمپین در فیسبوک کم کم ظاهر شد. هدف
کمپین از ابتدا این بود که به روشی منطقی و اصولی دوستان را به دفاع از حقوق مولف
آگاه کند و هرگز نمیخواست که به مسایل حاشیهای بپردازد.
اما متاسفانه پایمال کنندگان حق مولف در تلویزیون من و تو به جای برخوردهای
منطقی و اصولی، «بچه پروها»ی خود را برای تخریب به میدان فرستادند و به کثیفترین
تاکتیکها برای ترور شخصیتی حامیان حقوق از دست رفته مولفین متوسل شدند. آنها
هرگز به حرفهای منطقی گوش نکردند و این حرفها هیچ تاثیری در آنها نداشت چون هدف
شان لنج پراکنی و دلسرد کردن اعضای کمپین بود ومیخواستند که زندگی را بر
مولفین اصلی اثر تنگ کنند و مانع به دادگاه کشانده شدن موضوع شوند. این ترس
اصلی گردانندگان این کانال تلویزیونی است چرا که در آن صورت مسایل مالی این کانال
تلویزیونی برای وکلا، خبرنگاران و سیاستمداران مورد سوال قرار میگیرد که خطر
بسته شدن درهای این کانال تلویزیونی در انگلیس و مسایل سیاسی را در سطح جهانی در
پی خواهد داشت. و این همان چیزی است که مسوولین تلویزیون «مال تو مال منه» شدیدن
نگران آن هستند!
"با تشکر از خانم جمیله ندایی و بنیاد بیژن مفید برای اجازه چاپ این
عکسها فقط برای همراهی چاپ این مقاله! چاپ و استفاده از این عکس ها بغیر از همراهی
با این مقاله در جاهای دیگر در هر مدیومی منوط به اجازه دوباره از مالکین آن
است".
برای درک دقیق عمل «بچه پروها»ی تلویزیون «مال تو مال منه» در این کمپین، به
تعریف فوقالعاده دقیق از این واژه توسط دکتر ایرج پزشکزاد اشاره میکنم و شما را
به خواندن اصل مطلب ارجاع میدهم: «بچه پررو ربطی به بچه ندارد، هر کدام از این
باجگیرها چند تا نوچه بزن بهادر و یک بچه پررو در اختیار دارند. وقتی میخواهند
کافهای را به هم بریزند، اول نوچهها میآیند به عنوان مشتری مینشینند. بعد بچه
پررو میآید. یک کارهایی میکند که بین آنها و سایر مشتریها دعوا راه بیندازد.
آخرسر، جاهل باجگیر، مثلن اتفاقی وارد میشود و صلحشان میدهد…»
http://www.kayhanpublishing.uk.com/Pages/archive/weekly/1299/Pezeshkzad_1”299.htm
و اگر تمام مطلب ایرج پزشکزاد را بخوانید متوجه اعمال طرفداران آقا و خانم
عباسی مسوولین تلویزیون «مال تو مال منه» میشوید.
ترس و وحشت فراوان سردمداران تلویزیون «من و تو» ازضررهای آتی بهخاطر اشتباه
بزرگشان در مورد تهیه ورسیون جدید «شهر قصه» بدون مشورت و اجازه گرفتن از خالقین و
مالکین اثر کاملن در کامنت های بیسر و ته عوامل و باجگیرهاشان بهخصوص در
صفحه فیس بوک کمپین مشخص است. آنها همچنین در دیگر صفحات بحث و گفتوگو
درباره این موضوع از جمله صفحات ذیل در فیس بوک حضور زیادی دارند:
Shahre Ghesse | شهر قصه
Bijan mofid
شهر قصه
این اشخاص بدون اینکه مطالب دیگران را بخوانند شروع به لنج پرانی میکنند و
وقتی آنها را در مقابل سووالهای ساده مشخص قرار میدهید نه تنها جوابی نمیدهند
بلکه دیگر در این صفحات پیدایشان هم نمیشود و بعد از چندی دوباره با نام دیگری
ظاهر شده یا عامل دیگری را وارد صحنه کرده و به همان کارهای مخرب که روی مزدوران
احمدینژاد و خامنهای را سفید کرده، دست میزنند!
ضمنن نباید فراموش کرد که اگر آقا و خانم عباسی، مسوولین تلویزیون «مال تو مال
منه»، معتقد بودند که کارشان قانونی و اخلاقی بوده است هرگز احتیاج نداشتند که
«بچه پروها»ی خود را همانند «بسیجی های» جمهوری مخوف اسلامی ایران به میدان
بفرستند! واقعن چه تفاوتی بین این دوستان و سران جمهوری اسلامی ایران وجود دارد؟
این دوستان کارهای تخریبیشان را از حد گذراندهاند بهطوری که خانم جمیله
ندایی و خیلی از حامیان ایشان را در صفحات کمپین فیسبوک باند کردند تا آنها
نتوانند کامنتهای بیسروته و گاه توهین آمیز عوامل تلویزیون من و تو را ببینند و
به این ترتیب امکان پاسخ دادن را از آنها گرفتهاند. داستانهای فراوان در مورد
اعمال این افراد گفتنی است که از حوصله این مقاله و بحث اصلی «بترسی گیت» خارج
است. دوستان میتوانند خودشان به صفحات فیس بوک مراجعه کنند و این بحثهای معقول و
غیرمعقول را دنبال کنند.
بعضی از حامیان این کانال تلویزیونی میگویند این کار، ابتکاری فرهنگی و
مبارزه ای ضد رژیم ایران است، و آقای کیوان عباسی مسوول این تلویزیون با این کار
از خود عرضه نشان داده است. ولی واقعیت این است که در این کار هیچ مبارزهای نهفته
نیست و حتا خود آقای عباسی مسوول این کانال تلویزیونی هم چنین ادعایی ندارد. اگرهم
مبارزهای در میان بوده فقط برای بیشتر پر کردن جیب خودشان و دیگر سرمایهگذاران
پنهانی این شبکه تلویزیونی از طریق چاپیدن حقوق دیگران، ازجمله خانم جمیله ندایی
است که یکی از مبارزین واقعی علیه رژیم مخوف حاکم در ایران است!
اگر قرار بود که مبارزهای در میان باشد اولین کار ابتدایی و متداول و
معقول میبایستی تماس با خالقین اصلی اثر برای بهتر ارایه دادن ورسیون جدید
بوده باشد. اما با وجود این که خانم جمیله ندایی در را برای همکاری باز گذاشته
بود، هرگز چنین اتفاقی نیفتاد.
سابقه درخشان خانم ندایی در زمینه هنری، مبارزات سیاسی و دفاع از حقوق زنان
ایشان به مدت پنج دهه برای همه عیان است و همچنین سابقه تلویزیونی نه چندان
درخشان آقای عباسی و پدرشان، که بهخاطر چاپ پول تقلبی به زندان رفت، برای دستاندرکاران
روشن است. پس بنا بر سوابق هر دو طرف ببینیم چه کسی این وسط در حال مبارزه است:
خانم ندایی و یا آقای عباسی؟
شاید آقای عباسی، بنیانگذار تلویزیون «مال تو مال منه»، که با ارثیهاش
برنامه تقلبی تهیه میکند، مبارز واقعی است! واقعن برایم تعجبآور است که حامیان
آقای عباسی چگونه به این کار ایشان میگویند «عرضه»! بهخصوص وقتی میبینیم که به
کارمندان ایرانیاش کمترین دستمزد در سطح تلویزیون انگلیس را میدهد و رقمش خیلی
نزدیک به دستمزد یک کارگر ساده است که زمین میشوید: حدود 8 پوند در ساعت!
در صورتی که طبق قوانین اتحادیه سینمایی انگلیس حداقل دستمزد بهطور متوسط؟؟ (نمی
تواند حداقل بهطور متوسط هم باشد) میباید 20 پوند در ساعت باشد! بردهداری
ایرانی از نوع تلویزیونیاش…
برای 18 قسمت برنامه آکادمی گوگوش آقای عباسی 2 میلیون پوند به یک شرکت خارجی
میدهند یعنی حدود 100 هزار پوند برای هر نیم ساعت ولی به یک کارگردان معتبر
ایرانی میخواهند 10 برابر کمتر بدهند! این واقعن برایتان خندهدار نیست؟ شاید هم
نباشد چون واقعن گریهدار است. تا زمانی که در ایران بودند تمام هموطنان ایرانیشان
را چاپیدند حالا هم که اینجا هستند هوای اربابان خارجیشان را دارند ولی باز
ایرانی جماعت را میچاپند. چرا نچاپد؟ چون در تلویزیون «من و تو» ایرانی هر چی که
مال «تو» است مال «من» است و اساس این کانال تلویزیونی بر اصل سواستفاده
از عدم رعایت حق مولف در ایران بنا شده که به آن هیچ نسبتی جز دزدی در کمال بی
شرافتی نمیتوان نامی نهاد.
ماجرای «شهر قصه» و «بچه پروها»ی تلویزیون «مال تو مال منه» نشان داد که ریگی
در کفش این دوستان است و نمیخواهند که پای این قضیه به مراجع قضایی کشیده شود چون
ترس از این دارند که منابع پنهانی مالیشان فاش شود. زیرا هیچ شفافیتی در مورد دخل
و خرج این کانال تلویزیونی وجود ندارد. شما فقط لازم است که رد پای پولهایی که
برای گردانندن این کانال ریخته شده و مسیر پولهایی که از منبع درآمدش خارج شده را
دنبال کنید آن وقت است که داستان خیلی جذابتر می شود و شما را به سمت «بترسی گیت»
هدایت خواهد کرد!
لندن - آوریل 2012
Wednesday, April 08, 2015
Iran " فیلم کامل ستار خان . صدای بیژن مفید. مرغ سحر
در آخرین صحنه این فیلم بر روی تصاویر انقلاب مشروطه بیژن مفید ترانه مرغ سحر را خوانده است
و جمیله ندایی در نقش زن علی موسیو یک نقش کوچک دارد . در شروع فیلم نام جمیله مفید نوشته شده است
Thursday, March 12, 2015
دزدان و فرهنگ ستیزان به تخریب ادامه میدهند
«نکاتی چند به بهانه نمایش فیلم نقاشی متحرک شهر قصه از کانال تلویزیونی من و تو در لندن»
۱۳۹۱ فروردین ۲۸
مطلبهایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر میشود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که میتواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظرهای مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشتههای این بخش دارید میتوانید برای ما ارسال کنید.
«از مصادره انقلابی تا چپاول مافیایی»
سیمین بهار
1- مصادره
روزهای اول انقلاب به نام مصادره انقلابی بسیاری آثار فرهنگی و آرشیو ها از مراکز فرهنگی به غارت رفت.
نمایشنامه شهر قصه که در سال هزار و سیصد چهل و هفت برای یک بار پخش به تلویزیون ملی ایران فروخته شده بود جزو آثار غارت شده بود. بزودی این نمایشنامه به صورت غیرقانونی در فرمت تصویر و صدا تکثیر شد و در خیابانها ی مرکزی شهر تهران در سی سال گذشته به فروش میرسد.
2- چپاول
از همان روزهای اول انقلاب، به زودی در خارج از ایران به خصوص در کالیفرنیا و شهر لوس آنجلس کابارهها، تلویزیونها و رادیوهای بسیاری به وجود آمد. بسیاری از هنرمندان و کارکنان عرصه فرهنگ، درین مراکز مشغول به کار شدند. اما مشکل اصلی پیدا کردن بودجه و مخارج مالی بود. همه این کارکنان یا باید در کنار کار فرهنگی شغل دیگری پیدا میکردند یا از مراکز تجاری و کاسبکاران آگهی قبول میکردند. کم کم در غیبت یک سیاست فرهنگی فکر شده، تصمیمگیری فرهنگی در رسانهها به دست تجار خرد و گران افتاد. و از آن طرف ممنوعیت موسیقی و برنامهها ی قبل از انقلاب در ایران به دلالان خردهفروش امکان داد که در بازار آزاد و سیاه و بیقانون هرچه به دستشان میرسد چپاول کنند. چپاول بدان معنا که بسیاری ازین فروشندگان، صاحبان اصلی این اثار را نمیشناختند و نمیدانستند از کجا آمده و چه کسی تولید کرده و مولفین و افرینندگان این آثار که هستند و کجا هستند ؟ بدین ترتیب نوارهای موسیقی و فیلم در بقالیها کنار برنج و روغن و سبزیجات ایرانی به فروش میرسید و هنوز هم میرسد. نمایشنامه شهر قصه و بسیاری از آهنگهای ساخته شده و آثار بیژن مفید که قبلن بر نوار صدا تولید شده بود به وسیله چپاولگران که بیشتر مواقع حتا نام کمپانی خود را برآن حک کرده بودند پخش میشود و به فروش میرسد. با مرور زمان بسیاری ازین چپاولگران روشهای مدرن را آموختهاند و رسمن به چپاول مشغولند و از نظر مالی چنان توانایی دارند که به تولید رسمی موسیقی و برنامه هم پرداختهاند.
تلویزیون من وتو از چنین پس زمینه وچنین فرهنگی عبور کرده است. در شهر لندن به نام خانم مرجان عباسی ثبت شده است. برنامههای فرهنگی تولید میکند و ادعا دارد همه قوانین مولفین را رعایت میکند.
سوال اصلی اینست که بههیچوجه روشن نیست بودجه این همه تولیدات از کجا تامین میشود. به طور ساده این شرکت عظیم چگونه دخل و خرج میکند؟ سرمایهگذاران چه کسانی هستند و سقف این سرمایهگذاری کجاست ؟ در اروپا برای هر کدام از کانالهای تلویزیون به راحتی میشود جواب این سوالها را پیدا کرد. در مورد بسیاری از کانالهای فارسی زبان در خارج از کشور هم این اطلاعات وجود دارد. چرا در مورد تلویزیون «من و تو» جواب این سوال روشن نیست ؟
3- تخریب جدید- فیلم نقاشی متحرک تولید تلویزیون «من و تو»
برای نوروز امسال این کانال تلویزیونی با همان فرهنگ چپاول، نمایشنامه شهر قصه بیژن مفید را که بارها توسط چپاولگران کوچک مثله شده بود، با ادعای فیلم نقاشی متحرک نمایش داد. و ظاهرن، مجانی در اختیار بینندگانش گذاشت تا هرچه میخواهند کپی کنند.
نام کیوان عباسی و مرجان عباسی به عنوان تهیه کننده در تیتراژ آخر فیلم نوشته شده است. و بر روی همه تصاویر فیلم نشان «تلویزیون من وتو یک» حک شده است. یعنی صاحبان اصلی این فیلم، از نظر قانونی، این کانال و تهیه کنندگانش هستند.
اما اینهمه دبدبه و کبکبه، فیلم بیارزش و بیمعنایی را به وجود آورده است.
شیدا ظریفیان و رضا یوسف زاده طراحان نقاشیها و کارگردانان فیلم،
یک: اطلاعات و توانایی کافی حرفه خودشان را ندارند.
دو: مطلقن فکر و دید بیژن مفید را برای آفریدن این اثر نفهمیدهاند.
سه: با تکه تکه کردن متن اصلی صدا، به خود اثر لطمه فراوان وارد کردهاند.
کارگردانان، برای نقاشیهای اولیه طرحهای زیبایی کشیدهاند که به تنهایی زیباست اما ربطی به نقشها و تداوم کلامی داستان ندارد. عدم استفاده از تکنیک و تکنولوژی فیلمهای نقاشی متحرک طرحها را در حرکتهای کوچکی محدود کرده است. (1) این طراحان فیلمنامه ندارند. (استوری بورد) که برای فیلم نقاشی متحرک ضروری ست، ندارند. صدای نمایشنامه را بدون توجه به ارزشهای حرفهایی آن بر کامپیوتر گذاشتهاند و برای بعضی کلمات مفاهیمی ترشیدهاند که سریع به ذهنشان رسیده است. در لحظاتی از فیلم ایدههای جالبی وجود دارد که فقط چند ثانیه طول میکشد. و متاسفانه ربطی به کار اصلی ندارد. ومفاهیم برعکس را تداعی میکند. دینامیسم فیلمهای نقاشی متحرک که عمومن بر باند صدا و موسیقی تکیه دارد درین فیلم غایب است. از دوساعت نمایش اصلی شهر قصه، حدود پنجاه دقیقه انتخاب شده است که با تلاش بسیار به نقاشیها نمیچسبد و بیمعنی میشود.
"با تشکر از خانم جمیله ندایی و بنیاد بیژن مفید برای اجازه چاپ این عکسها فقط برای همراهی چاپ این مقاله! چاپ و استفاده از این عکس ها بغیر از همراهی با این مقاله در جاهای دیگر در هر مدیومی منوط به اجازه دوباره از مالکین آن است".
نمایش اصلی برای صحنه فکر شده بود. تداوم صحنهها با آهنگهای معینی خط داستان را جلو میبرد. زبان شعر و انتخاب صداها و نوع بیان برای نقشها طوری فکر شده بود که یک لحظه تماشاچی خسته نشود.
بیتوجهی این تهیهکنندگان بیگانه با حرفه، لطمه بزرگی به کار و ایده این جوانان تازه کار زده است. مسلمن اگر سو استفاده و افکار تجاری بر آنان غالب نبود و اگر واقعن به دنبال تهیه یک فیلم حرفهایی بودند، لابد به جستجوی آدمهای حرفه میرفتند. اما متاسفانه مثل همان بقالیهای مال خر، یک شاهکار نمایشی مفت و مجانی به دستشان افتاده است و دو جوان طراح را پیدا کردهاند که هر طور میتوانند چون گوشت قربانی تکه تکهاش کنند. همین پنجاه دقیقه بیمعنای سرهمبندی شده هم به چهار قسمت تقسیم شده است که در آینده بتوانند به راحتی تبلیغات احتمالی را درآن بگنجانند.
خلاف حرفهایی این جوانان و تهیهکنندگان زیر پا گذاشتن حقوق مادی و معنوی آفرینندگان این کار است که خود این خلاف به تنهایی آنان را از دنیای خلاقیت هنری طرد میکند.
به امید روزی که تولیدکنندگان کارهای فرهنگی دلسوز به فرهنگ ایران، تصاویر اجرای اصلی با میزان سن فکر شده بیژن مفید و برداشت سینمایی هژیر داریوش فیلمساز مولف، را باز سازی کنند. این اثر جزو اثار ملی ایران است و باید همان گونه حفظ شود.
در چنین روزی جوانان حرفه فیلم و تاتر خواهند توانست با برداشتهای جدید و اقتباسهای تازه، نکات دیگری به شاهکار بیژن مفید بیفزایند.
تا رسیدن آن روز
چپاول ادامه دارد به دنیای مافیای ایرانی مدرن انقلابی خوش آمدید.
سیمین بهار
———————————–
[1] سافت ویر افتر افکت را میشود مجانی از اینترنت لود کرد. و بسیاری از جوانان با ذوق برای کلیپها، برای فیلمهای کوچک کم خرجشان طرحهایشان را به حرکت در میآورند.
………………………………….
ماجراهای شگفتانگیز تلویزیون «من و تو»، «بچه پروها» و «شهر قصه»
شاهین بوستانی
این روزها دنیای مجازی بسیار شلوغ شده و جنگ و دعواهای بسیار نامناسبی حول وحوش فیلم نقاشی متحرک «شهر قصه» ای در گرفته که تلویزیون «من و تو» آن را ساخته است بدون اینکه با خالقین و وارثین این اثر بیادماندنی مشورت کند و از آنها اجازه بگیرد. بستر اصلی این فیلم انیمیشن صدای اصلی اجرای «شهر قصه» اثر شادروان بیژن مفید است که بطور بیمنطق قیچی شده و بر روی آن تصویر متحرک گذاشته شده است. این کار بطور غیر منتظرهای اعتراض بخش وسیعی از مردم را از هر قشری، هم بهخاطر افتضاح بودن فیلم وهم رعایت نکردن حقوق مؤلف، بر انگیخت. تلویزیون «من و تو» در کمال وقاحت مدعی است که اساسا لزومی نداشته که از مالکین اثر و کسانی که صدایشان مورد استفاده قرار گرفته، اجازه گرفته شود. جالب اینجاست که اکثر این هنرمندان هنوز در قید حیات هستند!
داستان از آنجا شروع شد که تلویزیون «من و تو» در کمال افتخار وبا دمیدن در بوق و کرنا اعلام کرد که در روز اول عید قرار است این فیلم را نشان بدهد، در حالیکه خالقین اصلی این اثر و وارثین آن از جمله خانم جمیله ندایی، قصه گوی «شهر قصه» و همکار قدیمی و همراه بیژن مفید، از این موضوع هیچ خبری نداشتند. به گفته خانم ندایی «من سه روز قبل از پخش فیلم خبر شدم و با مسوولین تماس گرفتم. شیدا ظریفیان و رضا یوسفزاده فیلم را در آخرین لحظه به من نشان دادند. بسیاری نکات را به آنها یاد آوری کردم. از جمله خلاف حرفهایی که برای باز سازی مطلقا تحقیق نکردهاند. و مفاهیم را غلط فهمیدهاند. تهیه کنندگان مطلقن حاضر نبودند مرا ببینند و اصرار داشتند که با اقای آشتیانی کارگردان فیلم شاپور بختیار مصاحبه کنم. من در آخرین لحظه خانم مرجان عباسی را دیدم. او خواست مرا برای عقب انداختن پخش نپذیرفت. راهی جز اعتراض و پیگرد قانونی وجود ندارد. از اعتراض من حمایت کنید. جهل پروری و فرهنگ کشی لطمه به همه بشریت است»!
بعد از این اعلام اعتراض خانم ندایی، دوستان شهر قصه با انتشار مطالبی در رسانهها و شبکههای اجتماعی به این عمل تلویزیون «من و تو» معترض شدند و صفحه «کمپین اعتراض به پخش غیر قانونی شهر قصه از تلویزیون من و تو» را در فیس بوک راه انداختند که با استقبال وسیع غیر منتظرهای روبهرو شد. تلویزیون «من و تو» بهجای پاسخگویی، «بچه پروها»ی خود را برای تخریب به میدان فرستاد! سوال اصلی هم اینست که چرا تلویزیون من و تو به چنین کاری دست زد و چه مسایلی پشت پرده است که آنها را شدیدن نگران برملاشدنشان کرده است. از این منظر است که هنرمندان، فرهنگیان، سیاستمداران، خبرنگاران، احزاب و فعالین سیاسی میباید سر از چون و چرای آن در بیآورند! چرا که مسئله از ماجرای «شهر قصه» و پایمال کردن حقوق آثار هنری دیگران توسط این کانال تلویزیونی، که مرامش آنچه مال «توست» مال «منست»، فراتر میرود و اهمیت آن شاید به پای «واترگیت» برسد! که البته من آن را «بترسی گیت» مینامم! «بترسی» منطقه ای در لندن است که استودیو و مرکز پخش برنامههای این کانال تلویزیونی است.
اولین شواهد «بترسی گیت» از شروع فعالیت کمپین در فیسبوک کم کم ظاهر شد. هدف کمپین از ابتدا این بود که به روشی منطقی و اصولی دوستان را به دفاع از حقوق مولف آگاه کند و هرگز نمیخواست که به مسایل حاشیهای بپردازد.
اما متاسفانه پایمال کنندگان حق مولف در تلویزیون من و تو به جای برخوردهای منطقی و اصولی، «بچه پروها»ی خود را برای تخریب به میدان فرستادند و به کثیفترین تاکتیکها برای ترور شخصیتی حامیان حقوق از دست رفته مولفین متوسل شدند. آنها هرگز به حرفهای منطقی گوش نکردند و این حرفها هیچ تاثیری در آنها نداشت چون هدف شان لنج پراکنی و دلسرد کردن اعضای کمپین بود ومیخواستند که زندگی را بر مولفین اصلی اثر تنگ کنند و مانع به دادگاه کشانده شدن موضوع شوند. این ترس اصلی گردانندگان این کانال تلویزیونی است چرا که در آن صورت مسایل مالی این کانال تلویزیونی برای وکلا، خبرنگاران و سیاستمداران مورد سوال قرار میگیرد که خطر بسته شدن درهای این کانال تلویزیونی در انگلیس و مسایل سیاسی را در سطح جهانی در پی خواهد داشت. و این همان چیزی است که مسوولین تلویزیون «مال تو مال منه» شدیدن نگران آن هستند!
"با تشکر از خانم جمیله ندایی و بنیاد بیژن مفید برای اجازه چاپ این عکسها فقط برای همراهی چاپ این مقاله! چاپ و استفاده از این عکس ها بغیر از همراهی با این مقاله در جاهای دیگر در هر مدیومی منوط به اجازه دوباره از مالکین آن است".
برای درک دقیق عمل «بچه پروها»ی تلویزیون «مال تو مال منه» در این کمپین، به تعریف فوقالعاده دقیق از این واژه توسط دکتر ایرج پزشکزاد اشاره میکنم و شما را به خواندن اصل مطلب ارجاع میدهم: «بچه پررو ربطی به بچه ندارد، هر کدام از این باجگیرها چند تا نوچه بزن بهادر و یک بچه پررو در اختیار دارند. وقتی میخواهند کافهای را به هم بریزند، اول نوچهها میآیند به عنوان مشتری مینشینند. بعد بچه پررو میآید. یک کارهایی میکند که بین آنها و سایر مشتریها دعوا راه بیندازد. آخرسر، جاهل باجگیر، مثلن اتفاقی وارد میشود و صلحشان میدهد…»
http://www.kayhanpublishing.uk.com/Pages/archive/weekly/1299/Pezeshkzad_1”299.htm
و اگر تمام مطلب ایرج پزشکزاد را بخوانید متوجه اعمال طرفداران آقا و خانم عباسی مسوولین تلویزیون «مال تو مال منه» میشوید.
ترس و وحشت فراوان سردمداران تلویزیون «من و تو» ازضررهای آتی بهخاطر اشتباه بزرگشان در مورد تهیه ورسیون جدید «شهر قصه» بدون مشورت و اجازه گرفتن از خالقین و مالکین اثر کاملن در کامنت های بیسر و ته عوامل و باجگیرهاشان بهخصوص در صفحه فیس بوک کمپین مشخص است. آنها همچنین در دیگر صفحات بحث و گفتوگو درباره این موضوع از جمله صفحات ذیل در فیس بوک حضور زیادی دارند:
Shahre Ghesse | شهر قصه
Bijan mofid
شهر قصه
این اشخاص بدون اینکه مطالب دیگران را بخوانند شروع به لنج پرانی میکنند و وقتی آنها را در مقابل سووالهای ساده مشخص قرار میدهید نه تنها جوابی نمیدهند بلکه دیگر در این صفحات پیدایشان هم نمیشود و بعد از چندی دوباره با نام دیگری ظاهر شده یا عامل دیگری را وارد صحنه کرده و به همان کارهای مخرب که روی مزدوران احمدینژاد و خامنهای را سفید کرده، دست میزنند!
ضمنن نباید فراموش کرد که اگر آقا و خانم عباسی، مسوولین تلویزیون «مال تو مال منه»، معتقد بودند که کارشان قانونی و اخلاقی بوده است هرگز احتیاج نداشتند که «بچه پروها»ی خود را همانند «بسیجی های» جمهوری مخوف اسلامی ایران به میدان بفرستند! واقعن چه تفاوتی بین این دوستان و سران جمهوری اسلامی ایران وجود دارد؟
این دوستان کارهای تخریبیشان را از حد گذراندهاند بهطوری که خانم جمیله ندایی و خیلی از حامیان ایشان را در صفحات کمپین فیسبوک باند کردند تا آنها نتوانند کامنتهای بیسروته و گاه توهین آمیز عوامل تلویزیون من و تو را ببینند و به این ترتیب امکان پاسخ دادن را از آنها گرفتهاند. داستانهای فراوان در مورد اعمال این افراد گفتنی است که از حوصله این مقاله و بحث اصلی «بترسی گیت» خارج است. دوستان میتوانند خودشان به صفحات فیس بوک مراجعه کنند و این بحثهای معقول و غیرمعقول را دنبال کنند.
بعضی از حامیان این کانال تلویزیونی میگویند این کار، ابتکاری فرهنگی و مبارزه ای ضد رژیم ایران است، و آقای کیوان عباسی مسوول این تلویزیون با این کار از خود عرضه نشان داده است. ولی واقعیت این است که در این کار هیچ مبارزهای نهفته نیست و حتا خود آقای عباسی مسوول این کانال تلویزیونی هم چنین ادعایی ندارد. اگرهم مبارزهای در میان بوده فقط برای بیشتر پر کردن جیب خودشان و دیگر سرمایهگذاران پنهانی این شبکه تلویزیونی از طریق چاپیدن حقوق دیگران، ازجمله خانم جمیله ندایی است که یکی از مبارزین واقعی علیه رژیم مخوف حاکم در ایران است!
اگر قرار بود که مبارزهای در میان باشد اولین کار ابتدایی و متداول و معقول میبایستی تماس با خالقین اصلی اثر برای بهتر ارایه دادن ورسیون جدید بوده باشد. اما با وجود این که خانم جمیله ندایی در را برای همکاری باز گذاشته بود، هرگز چنین اتفاقی نیفتاد.
سابقه درخشان خانم ندایی در زمینه هنری، مبارزات سیاسی و دفاع از حقوق زنان ایشان به مدت پنج دهه برای همه عیان است و همچنین سابقه تلویزیونی نه چندان درخشان آقای عباسی و پدرشان، که بهخاطر چاپ پول تقلبی به زندان رفت، برای دستاندرکاران روشن است. پس بنا بر سوابق هر دو طرف ببینیم چه کسی این وسط در حال مبارزه است: خانم ندایی و یا آقای عباسی؟
شاید آقای عباسی، بنیانگذار تلویزیون «مال تو مال منه»، که با ارثیهاش برنامه تقلبی تهیه میکند، مبارز واقعی است! واقعن برایم تعجبآور است که حامیان آقای عباسی چگونه به این کار ایشان میگویند «عرضه»! بهخصوص وقتی میبینیم که به کارمندان ایرانیاش کمترین دستمزد در سطح تلویزیون انگلیس را میدهد و رقمش خیلی نزدیک به دستمزد یک کارگر ساده است که زمین میشوید: حدود 8 پوند در ساعت! در صورتی که طبق قوانین اتحادیه سینمایی انگلیس حداقل دستمزد بهطور متوسط؟؟ (نمی تواند حداقل بهطور متوسط هم باشد) میباید 20 پوند در ساعت باشد! بردهداری ایرانی از نوع تلویزیونیاش…
برای 18 قسمت برنامه آکادمی گوگوش آقای عباسی 2 میلیون پوند به یک شرکت خارجی میدهند یعنی حدود 100 هزار پوند برای هر نیم ساعت ولی به یک کارگردان معتبر ایرانی میخواهند 10 برابر کمتر بدهند! این واقعن برایتان خندهدار نیست؟ شاید هم نباشد چون واقعن گریهدار است. تا زمانی که در ایران بودند تمام هموطنان ایرانیشان را چاپیدند حالا هم که اینجا هستند هوای اربابان خارجیشان را دارند ولی باز ایرانی جماعت را میچاپند. چرا نچاپد؟ چون در تلویزیون «من و تو» ایرانی هر چی که مال «تو» است مال «من» است و اساس این کانال تلویزیونی بر اصل سواستفاده از عدم رعایت حق مولف در ایران بنا شده که به آن هیچ نسبتی جز دزدی در کمال بی شرافتی نمیتوان نامی نهاد.
ماجرای «شهر قصه» و «بچه پروها»ی تلویزیون «مال تو مال منه» نشان داد که ریگی در کفش این دوستان است و نمیخواهند که پای این قضیه به مراجع قضایی کشیده شود چون ترس از این دارند که منابع پنهانی مالیشان فاش شود. زیرا هیچ شفافیتی در مورد دخل و خرج این کانال تلویزیونی وجود ندارد. شما فقط لازم است که رد پای پولهایی که برای گردانندن این کانال ریخته شده و مسیر پولهایی که از منبع درآمدش خارج شده را دنبال کنید آن وقت است که داستان خیلی جذابتر می شود و شما را به سمت «بترسی گیت» هدایت خواهد کرد!
لندن – آوریل 2012
Subscribe to:
Posts (Atom)
